دنیای مامان بابادنیای مامان بابا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
ازدواج عاشقانه ماازدواج عاشقانه ما، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره

دنیا فرشته مامان بابا

نفسم عافیت باشه

خانم خانمای من از اونجایی که تقریبا همیشه شما رو مامانی حموم می بره اینجا هم  عکس روزیه که خونشون بودیم هواخیلی گرم شده بود شما هم کلافه شده بودی و مامانی هم برای اینکه خنک بشی شما رو برد حموم تا اببه بازی کنی و وقتی از حموم اومدی بیرون کلی خوشحال بودی از همین جا هم از مامانی مهربون که خیلی برات زحمت میکشه و خیلی خیلی خیلی دوست داره تشکر میکنم   ...
26 خرداد 1393

اولین عکس از روی ماه دنیای ما

سلام عشق من امروز که تو بغلم بودی دلم هوای روزایی رو کرد که توی دلم بودی چه روزای ناب و عزیزی بود هر چند وقت یکبار برای دیدنت الکی به بابایی میگفتم دلم درد می کنه اونم که خیلی شما رو دوست داشت و نمیخواست شما طوریتون بشه به سرعت از سر کار میومد تا منو ببره دکتر تا بریم سونوگرافی تا روی ماه شما دختر نازمونو  از مانیتور اقای دکتر ببینیم دکترم هم که میفهمید که بازم رفتم سونوگرافی دعوام می کرد و میگفت یوسفیییییییییییییییییییییییییییییییی تو منو کشتی اخه من دکترم یا توووووووووووووو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا همش سرخود میری سونوگرافی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی میخواست منو نابود کنه دیگه دیگه اونقدر الکی رفته بودم اقای دکتر  از دستمون این شکلی شده بو...
24 خرداد 1393

**عزیز دل مامان هرکجا باشی زندگی اونجاست**

سلام دختر قشنگم نوشتن از تو قشنگترین کاره دنیاست هر روز که میگذره بزرگتر میشی و عزیزتر ***چه حکمتی تو کار خداست که اینقدر مادر و عاشق میکنه چقدر مادر بودن حس و حال عجیبی بهم میده *** اره همه کسم میتونم بگم تنها کسی تو دنیا هستی که بعد خدا برام مقدس شده وقتی با چشمهای معصومت نگاهم میکنی اشک توی چشمام جمع میشه فقط و فقط به این فکر میکنم نیاد روزی که سرنوشت باهات نسازه دعای هر روز نمازم خوشبختی و سعادته برای تو تنها مونسم هر روز وقتی خوابی نگاهت میکنم اونقدر بهت چشم میدوزم تا خوابم می بره نگاه کردن به تو هم قشنگه فرشته من وقتی خودتو توی بغلم جمع میکنی وقتی گریه می کنی و منو پناهت می دونی تنم می لرزه همش میگم نک...
22 خرداد 1393

واکسن 6 ماهگی دنیای مـــــــــــــــــا

سلام ناناز مامان امروز صبح شما تو خواب ناز بودی کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه.... ساعت 7 مامانی زنگ زد که تا نیم ساعت دیگه باباجون رو میفرسته دنبالمون تا بریم بهداشت واسه واکســــــــــــــــــــــــــــــــــن 6 ماهگی تازه 2 تا امپول باید میزدی منم تا صبح نخوابیده بودم و  همش به این فکرمی کردم که نکنه مثل واکسن 2 ماهگیت که اون هم 2 تا بود خیلی اذیت بشی  البته بماند که اون موقع چون خیلی کوچیک بودی ترسیدم بهت قطره استامینوفن بدم و شما ناز من تا 2 روز نمیتونستی پاهای تپلتو تکون بدی یه همچین مادر به فکر و دلسوزیم من بگذریم باباجون اومد دنبالمون  شما هم خوشحال که بابا شما کی هستین از صبح کله سحر منو...
13 خرداد 1393

فرشته مامان بابا نیم ساله شد*****

گل همیشه بهار مامان بابا انگاری همین دیروز  بود برای اولین بار بغلت کردیم قشنگترین لحظه عمر من و بابایی دیدن روی ماهت بود حالا عسل ما دنیای ما نیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ساله شدددددددددد دوستت داریممممممممممممم ...
13 خرداد 1393