اولین تیپ تابستونی نفس من و بابا
سلام دنیای من با اینکه بهاره ولی از گرما دست کمی از تابستون نداره و مخصوصا ظهرها هوا خیلی گرم میشه....

عزیزم دیروز جمعه بود و هوا هم گرم
شما نازینینم از صبح فقط گریه می کردی و من حسابی کلافه شده بودم نمی تونستم هیچ کاری بکنم چون شما مدام گریه می کردی
منم این شکلی
بلــــــــــــــــــــــــه گلم هر دو تاییمون یه حال داشتیم تو گریه می کردی منم بخاطر گریه تو گریه می کردم.
بابایی تو پارکینگ کار داشت منم شما رو برداشتم رفتیم پارکینگ تا هوایی تازه کنی و منم به گوجه سبزهای تو حیاط دست برد بزنم
متاسفانه تو حیاط هم نموندی و اومدیم بالا که احساس کردم بدنت داغه لباسهاتو در اوردم همین که خنک شدی خندیدی بله عسلم نگو گرمت بوده و یه نفس راحت کشیدی
.
عصری قرار بود ما با مامانی و خاله یلدا بریم پارک
البته برای خوردن اشی که من پخته بودم .
لباسهای تابستونی نازتو تنت کردم نفسم مثل جوجه طلایی شده بودی همین که رسیدیم پارک هوا سرد شد و شما حالا سردت بود
نمی دونم چرا هوا با دنیای من راه نمی یاد
لباسهای گرمتو پوشوندم به بچه ها نگاه می کردی به بازی کردنشون قربونت برم تنها کاری که از دستت بر میومد این بود که غر بزنی تا راه ببریمت تا خوب بتونی همشونو زیر نظر داشته باشی وقتی بچه ها میخندیدن شما هم می خندیدی عشق من
این هم چندتا عکس از جوجه طلایی من و بابا*****









اولین تیپ تابستونی نفس من و بابا
