دنیای مامان بابادنیای مامان بابا، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره
ازدواج عاشقانه ماازدواج عاشقانه ما، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره

دنیا فرشته مامان بابا

دنیای من وارد 6 ماهگی شد...

1393/2/18 1:29
نویسنده : مامان افسانه
304 بازدید
اشتراک گذاری

کوچولوی ناز من روز ها چقدر زود می گذرند و تو خیلی زود تر از اون چیزی که من فکر کنم داری بزرگ میشی .....

14 اردیبهشت 5 ماهگی شما تموم شد و با خودش دل درد شدیدی که داشتی رو هم برد دست مامانی درد نکنه چون با وجود اینکه به خاطر دل دردهات خیلی دکتر بردیمت و همش شربت خوردی خوب نمی شدی و همش دل درد داشتی و دایما گریه می کردی و من نمی تونستم کاری کنم و این بیشتر منو عذاب می داد تا اینکه مامانی با درست کردن یه دستور که برای دل درد بود باعث شد تا شما دل دردهات خوب بشه و6 ماهگی رو با لب خندون شروع کنی اره عسلم اینجا هم مامانی به دادت رسید چشمک

این روزها خیلی اروم و خوش اخلاق شدی مدام برای هر چیزی ذوق می کنی و می خندی.

تند تند غلت می زنی امروز صبح زود تر از من بیدار شدی تو جات غلتیده بودی وداشتی منو نگاه می کردی و می خندیدی که بیدار بشم و شما رو ببینم نازم منم که خوابم میومد الکی خودمو به خواب زده بودم ولی با دیدن نگاه منتظرت تاب نیاوردمو حسابی ماچ بارونت کردم ناز من بوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوسبوس

دیروز که بیرون بودیم برای چندمین بار تا شما رو می دیدن می خواستن از صورت ماهت عکس بگیرن و همش قربون صدقه ات میرن دیگه معروف شدی هر مغازه ایی که قبلا با شمارفته باشم اگه یه بار دیگه برم زود می گن مامان دنیا خوشگله سلاممممممم منم کلی ذوق می کنم محبت

نازنین من چند روزی میشه که غذای کمکی یعنی خوردن فرنی رو شروع کردی اولا دوست نداشتی ولی الان با ملچ ملوچ می خوایی همشوبخوری اولین باری که داشتی فرنی می خوردی داشتیم از شما فیلم می گرفتیم چون همه ساکت بودیم شما هم فکر کردی کار خاصی داری انجام می دی به همون نگاه کردی ترسیدی زدی زیر گریه چه گریه ایی می کردیگریه عسل خانم می خواستیم بخوریمت .

یکی از اسباب ابازی هاتو خیلی دوست داری تا می بینیش میکنیش تو دهنت راستی عاشق تبلیغ پفک لوسی هستی اگه تو گریه شدید هم باشی با شنیدن اهنگش اروم میشی و خیره نگاهش می کنی .

الان دیگه همه رومیشناسی نسبت به غریبه ها واکنش نشون می دی تا میگم خاله یلدا بیا زود چشماتو گرد می منی اطرافو نگاه می کنی که خاله یلدا رو ببینی .

یه روز با مامانی رفته بودی پارک یه پسر بچه اومده جلو تا مثلا با شما بازی کنه همش می گفته بریم بازی مامانی هم فکر کرده سکوت شما از رضایته که یهو با جیغ بنفشت پارک و گذاشتی رو سرت و طفلی بچه ترسیده و دویده رفته چون بچه رو نمی شناختی اول نگاهش کردی دیدی انگار غریبه است با اون جیغ ازخجالتش در اومدی خندونک

خلاصه ناز من روز به روز داری ماه تر می شی منوبابایی عاشقتیم دختر ناز خونمون بوسمحبت

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مامانی
18 اردیبهشت 93 2:53
سلام عزیزم انگاری همین دیروز بود برای اولین بار وقتی بغلت کردم حس کردم پاره ایی از وجودمی چقدر کوچولو بودی ولی حالا هزار ماشاالله بزرگ وناز تر شدی اینو بدون مامانی همیشه خیلی خیلی دوست داره
مامان افسانه
پاسخ
ممنون مامانی خیلی دوست دارم
مامان دلنیا
18 اردیبهشت 93 9:44
الهی فدات بشم. 6ماهگیت مبارک . ایشالله 120 ساله شی. نوش جونت اولین غذای کمکی . چه تفاهمی دارن نی نی هامون .اتفاقا دلنیاهم عاشق اون تبلیغ لوسی لوسیه فداشون بشم.دنیاجونمو ماچ ماچی کن از طرف من.
مامان افسانه
پاسخ
مرسی مامان دلینا خوشگله لطف داری عزیزم فدای دلینا جون بشم گل نازم
خاله رویا
18 اردیبهشت 93 17:57
دنیای خاله ،عمر خاله. 6 ماهگیت مبارکه ،،دیگه می تونی با اون لبای کوچولو و نازت غذا بخوری ..نوش جونت بشه نفسم .. دلم واست یه ذره شده عشقم .. می بوسمت .
مامان افسانه
پاسخ
سلام خاله مهربونم منم دلم برات خیلی تنگ شده بیا خونمون ببینی چه ناز فرنی می خورم]
مامان دلنیا
18 اردیبهشت 93 22:48
عزیزم اسم دخملمون دلنیاست .دنیاجونمو ببوس.