دنیا کوچولو و اتلیه
دنیای نازم امروز 24 فروردین قرار بود بریم اتلیه.....
قرارمون ساعت 4 بود از اونجایی که شما شب قبلش تا 3نصف شب بیداربودی و اصرار داشتی که بازی کنیم
به ما بیداری دادی ساعت12 ظهر از خواب بیدار شدیم تا از خواب بیدار شدم به مامانی زنگ زدم بیاد تا شما رو نگه داره تا من هم بتونم کمی به کارای خونه برسمو کمی هم برای اتلیه اماده بشم بیچاره بابا با اون کم خوابی شدید صبح زود رفته بود سر کار فکر کنم قیافه اش از بی خوابی این شکلی بود
خلاصه با اومدن بابایی شما رو هم حاضر کردیم و ساعت 5 رسیدیم اتلیه اولش شما خواب بودی همه می گفتن چقدر نازه چه اروم خوابیده تو دلم گفتم بزار بیدار بشه
خلاصه تا اومدن از خوابیدن شما عسلم عکس بگیرن بیدار شدی و شروع ماجرا نه حاضر بودی دراز بکشی نه می خواستی بشینی نه دوست داشتی راه ببرنت یعنی کلا نـــــــــــــــــــــــــــــــــه بودی از من خواستن تا شما رو بخندونم هر حرکتی که بلد بودم اجرا کردم ولی شما نخندیدی تا اینکه خانم مهربونی که کارهای هماهنگی رو انحام می داد اومد تا شما ایشون دیدی خندیدی من یعنی مادرتو ضاییع کردی
و بعد سریع یادت افتاد که امروز نمی خوایی اروم باشی و دوباره غر زدن رو از سر گرفتی خانم عکاسه که اولش این شکلی بود
کلا این شکلی شد
و استراحت داد که مثلا اروم بشی اروم که نشدی هیچ گلاب به روی همه یه عالمه پی پی کردی شما هم که حساس که نباید پوشکت کثیف باشه تو عدم همکاری کم نذاشتی منم بیشتر به ذوق اینکه عکس 3 نفری بگیریم چقدر حاضر شده بودم وقتی وایستاده بودیم اروم بودی تا می خواستیم ژست عکس بگیریم گریه می کردی تا منصرف می شدیم از عکس اروم می شدی می دیدم ارومی می گفتم بندازیم دوباره تا ژست می گرفتیم گریه می کردی دوباره بلند می شدیم اروم می شدی خلاصه ماجرایی داشتیم و با اصرار منو از گرفتن عکس 3 نفری منصرف کردی
دختر نازم حتی نتونستیم انتخاب عکس کنیم گلم قرار شد 2 روز بعدش بریم تا عکسهارو انتخاب کنیم وقتی اومدیم بیرون کلا عوض شدی با کلاس داشتی اطرافتو نگاه می کردی که یعنی با من بودید که گریه می کنه؟؟؟؟
با اون لباسای نازت و صورت ماهت می دونم عکسات بی نظیر می شه
الان هم اروم کنارم خوابیدی فرشته مامان دوست داریم .



دنیا کوچولو و اتلیه
